تبليغاتX
دولابی دل یتا یزی و یکی دیه
دولابی دل یتا یزی
خوب با تلاش و کوشش بر و بچ برنامه اردو هم ردیف شد و خیلیم بنه خوش بگذره هرکه هم نیاد ضرر مکنه  ژس توصیه هر که میتونه بیاد .

راسی قیمتشم خیلی متعادلتر و بهتر شد ۳۷۰۰۰ تومن نا قابل

خوب با این تبلیغاتی که من کردم کیا بنه بیان؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/31سآات 10:40  توسط حجت  | 

آخ که بی پولی بد دردیه ،راس مگف طرف که بی مخی بعض بی پولیه

شما چطو فک مکند

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/30سآات 14:38  توسط حجت  | 

با اجازه همگی مخم یخوده ای بشم با هم برم اردو اونم کجا ؟ جاهای خش خش که من فقط فیلم و عکساشا دیدم خیلی پسندم شده برنامه هم اینه

پنجشنبه ۴/۵/۸۶ صبح اول وقت را میافتم به طرف شهرکرد و شنبه ۶/۵/۸۶ شب نشده یزد هسم . جاهایی هم که بنه برم اینا هه:

قلعه دزک ؛ چشمه دیمه ؛ تونل کوهرنگ و آبشار کوهرنگ ؛ آبشار شیخ علیخان ؛ پیست اسکی چلگرد ؛ دشت زری ؛  و اگر برسم یجا دو جا دیه

تا یکشنبه صبح خبر قطعی را مگم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28سآات 15:1  توسط حجت  | 

دو سه روزه نیومدم برا همینم اول سلام

اونایی که میدونن خو میدونن اوناییم که نمیدونن الآنه مفهمن

اول تابسون بود که این دکتر ....(عزیزتر از جان) اومد بر ما که انجمن یتک طرح گرفته و تو بیا انجام بده ؛ مام گفتم آخه مرم یکاریش مکنم . اما ... اما وقتی اومدمو دیه خیالش راحت شد که بنه نیس در برم شروع کرد شوکولات خواسن که:

امرو مخم شرکت تعاونی مسکن را بندازم فردا گروه کوهنوردی را بندازم پسونفرداش نمیدونم مخم مدرسه برنامه داشته باشم و ..... آخ دیه تا ما اومدم هم بجمبم دیدم دیه اصا وخت خالی هم ندارم نمرسم سرونم بخارونم . اییَدم دو تا دیه بیچاره بام پروژه دارن اون طفلکام علاف من هی امرو فرداشو مکنم ؛ خودمم خو هنو متره و پروژه راه هم دارم ؛ دیه کمکمک میبینم که شدم ی دس و عوض دو هندونه هف هشتا هندونه

حالا صفیلم چکنم گفتم بیام اینجا بگم نکنه یکسی دلش بیسوزه بیاد کمک کنه

تازه هنو دو تا دیه هم یادم رف اینکه یخوده ای مخوا اون هفته برن بگردن اما برنامه ریزیش انداختن گردن من و ایکه خانم محقم اومدن منو کردن مسئول آگهی نشریه انجمن ؛ از همینجا عاجزانه درخواست کمک مکنم .

 

کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28سآات 14:36  توسط حجت  | 

تا حالا هیشکه دیده بودت سوتی خودشا تعریف کنه ، من بنه امرو سوتی پیریروز خودوما تعریف کنم؛ بوخوند بعدش...:

رفته بودم دانشکده کار اداری داشتم گفتن برو فنی سه آموزش کل پیش مهدی زاده ، مام رفتم اوَد که برم پیشش دیدم یتا از دخترا همرشته ایمون اونجا تنا نشسته؛ پیش رفتم و سلام و حال و احوال و اینا ، گفتم اینجا چکار دارد گف کار یتا از آشناها هه اومدم بیبینم چکا باسی بکنه ؛ بعدش گفتم من برم کارما بکنم و بر گردم ؛ رفتم تو دفتر این مهدی زاده خدا نصیب نکنه غوغایی بود شولوغ پولوغ اساسی ؛ نگو که اینایی که ترم تابسونه گرفته بودن داشتن ثبت نام مکردن ، حالا ۲۰ تا آدم ایتو اتاق این اتاقم بی تهویه و کولر آدم توش میپوسید این پنجرشم واز نکرده بودن؛ مام دیوونه گفتم : بابا عقلم خوب چیزیه خو این پنجره را وا کند ؛ یکی گف خدا خیرت بده زوتر مگفتی ..بالاخره کارونا کردم و در اومدم دیدم دختره هم رشته ایمون هنو اونجا نشسه اما یتا دیه هم جلوش واسیده و دره با مبایل حرف مزنه ، نه که پشتش هد ما بود قیافشا ندیدم نفهمیدم کیه ؛ همیطو نه هشتم نه برداشتم گفتم چیچیه این مرتی..... که دیدم دختره دره هزار رقم چراغ مراغ مده که اووووی حواستا جم کن ، دقت کردم دیدم دره مگه مامانم هسن اینم به صورت بی صدا ؛ تا اومدم هم بجمبم مامانه که دخترشا دیده بود که چه ادا اصولی دره در میاره روشا کرد هد ما که بیبینه چه خبره ؛ که دیدم بـــــــَله مامانشونن ، مامانم خو تا حالا مارو ندیده بودن ناچار مراسم معرفی هم انجام شد ؛ مام بچه پرو قشنگ حال و احوال کردم ، بعدشم دیدم دیه باس برم خدافظیا کردم و   ...

اینم حکایت سوتی ما

حالا شما اگر جا دختره یا مادره بودت چکا مکردت؟

نکته:

منو خو دیدت

دختره هم آدم واره

مادره هم فرهنگیه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25سآات 14:33  توسط حجت  | 

پی نوشت:

والا نمیدونم چرا بعضیا فک کردن که این شاعر طفلک منظور بدی داشته من فک مکنم که اینا خوب قضیه رو نفهمیدن برا همینم خلاصه شا مگم که بفهمن چی چی به کجا مخوره:

این شاعر دره جریان یتا لات عاروسی گردونا تعریف مکنه که عاشق یتا دختر مشه و تو یتا جشن عاروسی میبینه که یتا دیه دره دورو بر دخترک مپلکه اما دختره محلش نمله اینم دلش خش مشه و از دختره تعریف مکنه.

 

حالا شما بگد اینا کجاش بده؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24سآات 20:18  توسط حجت  | 

و اما

و اما این که برای آغاز این چند بیتو که از یجایی کش رفتم که خیلی تابلو هه ولی مذارم برا ملتی که نمیدونن از کجا کش رفتم بوخونن کیف کنن

وَر بـــاد نَـــدِه اِقّــَــدَه ايـــن زُلــف چُــلُـفـتَـه

بــِــيـزار كه باز بشه دور  مُـلِت يَـخـودَه شُلُفته


ايــن بي پـيَري را كـه رَقيـبوم شُـدَه اِمـشـو

زَنجـيـل مِزَنـَـم اِقّــَه تـو فَـرقِــش كه پَسُفته


هيـشكَه را نَمـِلّــَم كه گَلِت بَن شَه عزيزوم.

هـر چـي ديَه از هـر كَه شِنُفتي گَف مُــفته


ديـشُو كه مَحَلِّش نَمِـذاشتي تو خَشُم شد

فهميـد عاقّلی و  در دهنت دارای چُفته 


اين شَملَق شَخ شُل خودِشا مَسقَره كِردَه.

سِف باش تا بفَهمه كي زير جُف پاشا رُفته


اِمــرو ديَــــه اُو بُــردَه دُرُس بَــرگــاه شــعــرا

شعرش بيدون هر جا كه فقـط قافيه جُفته


جُف كِردن شـعر مُد شـده هر چند جـلالي

هـيـشـكَـه ديَـه مــثِّ تـــو ايَــچّـوني نَـگُـفته

 

 

پسند بود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/24سآات 0:49  توسط حجت  | 

سلام

خوب مث اینکه مورد تاییدم قرار گرفتمو دیه دلو قرصه و پشتو گرم که دوتا پیدا مشن که بیان چرت و پرتا ما رو بوخونن ، برا همینم تصمیم گرفتم دیه دایم بیام اینجا و برا دل خودم بنوسم (شایدم برا دل بقیه نمیدونم).

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23سآات 23:22  توسط حجت  | 

خوب اول خو سلام ،

نمیدونم چطو شد الکی الکی دلم خواس یهو یتک وبلاگ برا خودم داشته باشم و هر چی دلم مخواد توش بنوسم اونم فقط یزی ، اینم چه شبی شب جمعه و دیه چی چی بنه بشه

حالا اینکه چکار بنه بکنم و اینا هم شبی اصش نمیتونم فکرشم بکنم خاطر همین فعلا بی خیال این حرفا تا بعدش بیبینم چطو مشه

راسی اونایی که یهو گذرتون ایـَدا اوفتید بگد بیبینم نظرتو چیچیه ؛ دلو خش مشه بیبینمتو

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/22سآات 1:50  توسط حجت  |