+
نوشته شده در دوشنبه
1386/06/26سآات 16:1  توسط حجت
|
اول قرار بود با بر و بچ برم شمال ولی کم کمک پیچید ، بعدش بنه شد با خونواده برم مشهد ولی نمیدونم چطو شد اینم پیچید ولی یهو دیدم صبح سه شنبه ششم راه افتیدم طرف اصفاهون و بعدشم یلک شهر کرد و اینام رفتم
ایشالا فرصت کنم براتون منوسم کجاها رفتم.
+
نوشته شده در دوشنبه
1386/06/12سآات 12:29  توسط حجت
|
فردا روز موعود
انتخابات هیات مدیره انجمن سمپاد
+
نوشته شده در یکشنبه
1386/06/04سآات 13:10  توسط حجت
|
چارده سالم بود که به خاطر احساساتم گریه کردم ولی بقیه مسخرم کردن؛ از اون به بعد دیه به خاطر احساساتم گریه نکردم
ده ساله سعی کردم احساساتی نشم
+
نوشته شده در شنبه
1386/06/03سآات 15:21  توسط حجت
|