من که زِعالم بِدَرَم خون شده از غَم جگرُم
خَر شده مَشتی خََرُم تا که دیدن شور وشَرُم
ویله زدن دور وبرم زورکی دادن شوَرُم
آخ که زدس شوَرُم
خاک سیا شد تو سرُم
مِثِّ پِِلاسِ * دَمِ دَر بَسکی پا خوردم ساییدم
سه تا تک وجُف جُمُلی * پَینِ سال اول زاییدم
چَش* وا نَکِردم که گِرِف هَف تا بچه دور و بَرُم
آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
اولی باریم پُسَرَه تا پَسِ مُل هم کَچَله
بینِ بَچَآ مدرسه ای خوار و ذلیل و مَچَله
وا میگیرن شِش تا دیه از پُسَرِ کَلَّه گَرُم
آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
یَکتا نماز دِل جَمع من نمی توُ نَم بوخونَم
یا یکی الحَم سر دیگ گو شه مُدبَخ* بِمُو نم
مَعرِکه وَر پا مُکُنَن هَفتا بچه کور و کَرُم
* آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
چار تا بچه بُزُرتَریم روز توی هَم اوُّ *مِپاشَن
سه تایی کوچیک تریم شُّو* تو لاحافوم* مِشاشَن
سی رو باید عوض کنم پیرهَن ِشاشی و تَرُم
آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
پیر شُدَموُو مُنده ِهَنوز آرزِ * زیارت تو دِلُم
کِی مِکَشَن دَسِّ از سَرُم کِی مُکنن چار رو ولُم
من نمیدونم کجا-کی وا مُکُنَن بال و پَرُم
آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
کُنجِ دِل هر عاروُسی صَد تا خیال و هَوَسه
بِشنُوِد ازمن عاروسا بچه یکی دو تا بَسه
چَش *وا کُند خوب ببیند زندگی بی ثمرُم
آخ که زدس شورم
خاک سیا شد تو سرم
*&*نکته اخلاقی فرزند کمتر زندگی بهتر*&*
********************************************
لغت نامه:
پِِلاسِ = کنایه از فرشی که جلو در پهن میکنن
جُمُلی = دوقلو
مُدبَخ=آشپزخونه
اوُّ=آب
شُّو=شب
لاحافوم=رختخواب
آرز = آرزو
چَش = چشم
شوَرُم = شوهرم
ارشد بخونم؟
ارشد همون عمرانو ادامه بدم یا برم معماری بخونم؟
برم دنبال کار و بار و نون؟
این متن قسمتی از نوشته من برای مجله شماره تابستان سمپاده در مورد گروه کوهنوردی سمپاد:
دیباچه
شیوخ دیر سمپاد مرا امر نمودند که شرحی بر تشکیل گروه کوهنوردی فرقه سمپاد نویسم. مرا وقت بسی تنگ بود و چندین روز این مهم به تعویق افتاد که ناگهان شیخ بزرگ صورت برافروخته نزدم آمد که ای فلان فلان شده نه تو را مکنت و جا دادیم و نماینده خود قرار دادیم که خود دانی که مکتوبه را چگونه سامان دهی که همانا مکتوبات آن آبروی ماست؛ و نه تو را گفتیم که شرحی نویس بر گروه کوهپیمایی و نه تو را گفتیم که این زود انجام ده که آنرا نیازیست فوری و اگر دیر شود باید خجالت خلق کشیم که قول خود وفا ننموده ایم؛ چگونه تو را جسارت به تقصیر افتاد که جزایت برداشتن لقب سمپادی از پس نامت و اخراجت از دیر است. چون فرمایش شیخ بدینجا رسید مرا لرزه بر اندام افتاد که آبروی چندین ساله ام بر باد شد؛ باید که چاره ای جویم که مرا عقوبتی سخت در راه است. چون اندکی بگذشت و دیدم که شیخ را آرامشی بیشتراست، فکرتی برآوردن عذر تقصیرکردم که گویم: "مرا فلان کار بود و از بد حادثه خانه ام(یعنی عیال) هم مریض شده است و قسط مرکبم به اجرا رفته و ............. وغیرذالک" که چون یانگوم (ای وای ازاین کرهایها که توی این نشریه هم نفوذ کردند) مرا راه حلی مدبرانه به ذهن رسید که چون خطرش از سر بگذرانم مرا قدر و شوکت (نترسین منظورم محمود شوکت نیست) افزون شود؛ پس سر به زیر انداخته شیخ را خطاب قرار دادم که یا شیخ! مرا عفو فرما و اجازه ده که رفع تقصیر نمایم؛ شیخ چون این بشنید سر بالا گرفت و عطابانه گفت: چگونه توانی این کردحال آنکه وقت اندک است وآبرویمان در خطر؛ بگفتم: "یا شیخ من این گنه خود کرده ام و خود آن جبران نمایم، اجازه ام ده و نیم روزی فرصت، اگر توانم که هیچ و اگر نتوانم مرا هر چه تو گویی گردن از مو باریکتر است" چون شیخ این بشنید سر به جیب فکرت فرو برد و بعد از زیادتی رنگ نمایی و چشم گفتاری و ابرو نگاری و چانه مالی سر برآورد که تو را فرصت دهیم ولی اگر نتوانی پوست از کله ات بر کنیم و نگاره سمپاد در میان آن نگاشته بر سر دروازه دیر بیاویزیم تا آیندگان را عبرتی باشد.
و این اندکی باشد برای خلاصی از خطر بی پوستی کله؛ که کله بی پوست را با کوه بی قله فرقی نیست.
تیجیر همون پرده پشت دربای رو به حیاط قدیمه که نسبتا هم باریکه و با نخی که از بالا و پایینش رد شده و به میخای طرفین بسته شده رد جای خودش قرار میگیره.
هر کَه به فکر خویشه، کوسه به فکر ریشه.
برای شروع از اسم وبلاگ شروع میکنم:
دولابی: گنجه، پستو
یتا: یک نفر، یکی، یه دونه
یزی: یزدی
دولابی دل یتا یزی: نهانخانه دل یه بچه یزدی
همین حالام دره نم نمک میاد؛ مخواد بیاد و نمیاد؛ خداکنه که بیاد![]()
اما امرو دیه یتا ذرک بهتر شدم و بنه به کارام روال بدم که اقدر قاطی پاطی نشه؛ امید خدا اگر حضرت عباس بذاره![]()
شما وضع پیچتون چطره؟؟