تبليغاتX
دولابی دل یتا یزی و یکی دیه
دولابی دل یتا یزی
به نظر شما دنده راست بلند شدن یعنی چه؟

اصلا این دنده راست کدوم از این دو حالته:

۱- روی پهلوی راست خوابیده باشی و همینطور بلند شی

۲- روی پهلو چپ خوابیده باشی و ازوقتی بلند میشی دست راستت جلوتر از همه بدنت بالا بیاد

؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/26سآات 23:16  توسط حجت  | 

قشمم خشَتَه
+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/24سآات 2:31  توسط حجت  | 

صبحی رفته بودم اداره بیمه برا گرفتن دفترچه بابام که داده بودم عوض کنن؛ خیلی شلوغ پلوغ بود و همه هم دسپاچه و مخواسن که زودی برن اما نمشد، چرا؟ چون حدود ۲۰ نفر تو صف واسیده بودن و هواسما که جمع کردم دیدم تو دس هرتاییشونم چند تا دفترچه، از یکی دو تا  تا ۵-۶ تا یعنی به طور متوسط بوگو ۳- ۴ تا یعنی با یتا حساب سر انگشتی ۵۰-۶۰ تا دفترچه؛ تو اون اتاق مربوطه هم فقط یتا حاجی آقا که کارمند اداره بیمه هه داش کار مکرد؛ بیچاره ایرا باسی دفترچه قدیمیا را بیسونه و اورا پیدا کنه و دوباره عکس از این بکنه بزنه رو اونو مهر کنه بده صاب دفترچه؛ حالا این ملت بی‌تربیتم هی درن غرغر مکنن که: حاجی‌آقا اقه فس‌فس مکند زود باشد همجمبد مردم معطلن،کار دارن و... از این حرفا؛ منم که میدونستم بنده‌خدا تقصیری نداره یهو تو صف دراومدم و رفتم سراغ طرف و گفتم: دادش شما چندتا دفترچه دسته؟ گف ۴ تا بر پشت سری و جلوییشم همینا پرسیدم اونا هم گفتن ۲ تا و ۳ تا ؛ گفتمش حالا نگا کن اگر هر تایی به طور متوسط ۳ تا دفترچه داشته باشن  و بنا بود همه صاب دفترچه‌ها بیان تا ته راهرو باسی صف وا مسیدن؛ اوخ هیشتاتون نمگفتد که چرا هم نمجنبی و ال و بل، زشت شماها خو هه یلک دل خود دارد و زبون دهن گیرد حالا سرتا پاش ۱۰ دقیقه ایرا اورا کارتون تموم مشه دیه اقه بد بیرا گفتن و متلک انداختن خو نداره؛این بنده خدا شیخ بیچاره هم اگر بنه باشه صبح تا شو همش این حرفا بشنوه شب که مره خونه دیه اعصاب نداره بر زن و بچش خش باشه؛ داشتم همینطور مگفتم که یهو یکی در اومد گف: حرف حساب جواب نداره، بر محمد صلوات. خوب بالطبع همه صلوات فرستیدن و منم رفتم تو صف واسیدم و دیه هم هیشکه هیچی نگف؛ ۲ دقیقه بعدشم یتا از همین کارمندای اداره بیمه اومد کمک حاج‌آقا و کارا با سرعت بیشتری انجام شد و زودتر از اونی که فک مکردم از اداره بیمه در اومدم.

 

حالاا جون مایی شمام اگر یجایی مرد حواتستونا جمع کند که با گف الکی زدن رو اعصاب دو تا دیه راه نرد

عزت زیاد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18سآات 15:31  توسط حجت  | 

دیروزم روز من بود؛ یعنی روز ما بود، خونواده ما!!!!!

یکی دوتا از بر و بچ برام اس‌ام‌اس تبریک فرستیدن، همینجا ازشون تشکر مکنم

خوب برای اینکه یه حالی بهتون بدم چند‌تا ضرب المثل براتون مگم:

حسنک ملا نمرف وقتیم مرف جمعه مرف(کنایه به انجام کار در وقت غیر مناسب)

حاکم شهری که مرغابی بود   سر به پا آن شهر رسوایی بود

اقدر دارم سمن که توش گمه یاسمن(کنایه به گرفتاری و پر مشغله بودن)

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/17سآات 12:34  توسط حجت  | 

یادتونه مامانامون وقتی بچه بودم چی چی در گوشون موخوندن تا خواب برم؟

من گاهی یتاش یادمه؛ راسش نه از بچگیام بلکه از خوندم مامانم برا نوه ها اونایی که من داییشونم

مثل این:

آلالالای لالایی    لالالالآ  لالالالا

بچه من مره ملا  بخونه تا کلوم الله

کلوم الله تو حفظش کن    زیارتها نصیبش کن

.

.

..........

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11سآات 23:58  توسط حجت  | 

تصمیم گرفتم  سلسله مطالبی رو از زبون ننه خوش کلام براتون بنوسم که حرفایی پندگونه از زبون یتا ننه بی بی  یزیه

قسمت اول:

ننه قربونت شم در که میری دل خود دار کنار کنارک برو کنار کنارک بیا؛ سرت زیر انداز و کارتو خیر و شر دور و برت نباشه؛ با دوستات که میری در با هم شوخی نکند و هرک ترک کند زشته؛....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/11سآات 0:51  توسط حجت  | 

اینم یتک شعر لاتی:

دوسِت مِِدارَم امّا تا وختی که کَسِِِت شم

هر شو نَمیام اونجــا مِتََـَرسـََم که بَسِــت شَم

پُشتُ پَسَلِ خونَتون هر وَخت منودیدی

نِشکِتُ وا کُن گَف بِزَن آخ جون نَفَسِت شَم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/08سآات 23:46  توسط حجت  | 

عجب دورانی بود این کودکی؛ هنوز قصه هاش یادمه:

خاله سوسکه

مورچه خاک بسر کک بتنور افتاده

پیچ نوروزک و سرخ عیار

کور و کچل و کوسه

عبدالقاضی

.

.

.

شما قصه های کودکیتون چیا بود؟

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03سآات 15:32  توسط حجت  |