ســــــــــــــــــــــلـــاااااااااااااااااااااااام؛
آخ چقه خشه بعد یخده وقت بیای و به دوستات سلام کنی؛ اونم در حالی که تو این چند وقته همش سعی کرده باشی که به قول خودت پابند بوده باشی و سری بهشون نزده باشی
؛ حالا من خو نمگم شمام نگِد که.....![]()
خوب بذارد از وضعیت خودم اول بگم که حالا خو خیلی بی ریخته
، حالا چراش رو الآن برتو تعریف مکنم:
مثل اینکه جدی جدی حرف آخر را باید کمی جدی بگیریم، نه! صبر کنید، درسته که صد تا پست بذارم، یتاش پستای اسای خودون نمشه، ولی شما بمونید لطفا...
معروف کرخی ـرحمة الله علیه- فرمود: "جوانمردی سه چیز است: یکی وفا بی خلاف، دوم: ستایش بی جود، سیوم: عطاء بی سوال".
نتیجه های ارشد هنوز نیومده؛ و من مطمئنم که قبولی در کار نیست!! خوب وقتی آدم شب قبل از امتحان اونم کاملا اتفاقی بفهمه فردا ساعت 15 امتحانه و یه ساعت قبل از امتحان بره کارت ورود به جلسه رو بگیره بعدشم دقیقا 45 دقیقه بعد از شروع امتحان پاشه از جلسه بیاد بیرون انتظاری غیر این هم نخواهد بود؛ اما با یه دودو تا 4 تایی که توی این دو سه هفته اخیر داشتم و صحبتهایی که با یه نفر دیگه، تصمیمم رو گرفتم، تصمیمی که آینده زندگیم به اون وابسته هست.
هرچی تا حالا سهل انگاری کردم و بیخیال بودم بسه، اگر قرار بود به اینا آبی جوش بیاد تا حالا اومده بود. بابا هم آخرین حرفش رو زد:"همه چیز به بعد از فوق لیسانس موکول میشه، والسلام! ختم کلام!!".
همه همینو میگن، گذشت دوره فوقش لیسانس، دیگه امروز تو سر- دور از جون- سگ هم میزنی یه مدرک لیسانس بهت میده اونم از دانشگاه چیچیَک کجاآباد.
دیشب نشستیم با توجه به شرایط و حواشی یه برنامه تنظیم کردیم برای اجرا تا پایان مرداد، آخه تا پایان مرداد باید برم سرکار، و برام مهمه این کاری که قبول کردم رو به یه سرانجامی برسونم ولی نه در اون حد که بخوام جز وقت کاری و یه جلسه در هفته بیشتر روش انرژی بذارم!
حالا اون برنامه اینه که براتون مینویسم، از همه شماها ممنونم، نظراتتون برام راه گشا بود و تو تصمیم گیریم نقش داشت، ولی این یکی رو قرار نیست به این سادگیا عوض کنم!
|
|
5:30-7 |
7-14:30 |
15-17 |
17-19 |
19-20 |
20-21 |
21-23 | |
|
شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
نماز، اخبار20:30، شام |
مطالعه | ||
|
1شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
نماز، اخبار20:30، شام |
مطالعه | ||
|
2شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
نماز، اخبار20:30، شام |
مطالعه | ||
|
3 شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
جلسه |
مطالعه | ||
|
4شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
نماز، اخبار20:30، شام |
مطالعه | ||
|
5شنبه |
نماز، صبحانه، ورزش |
کار |
نماز، نهار، استراحت |
مطالعه |
برنامه خانواده | |||
|
جمعه |
|
کـــوه |
استراحت، کارهای عقب افتاده، اینترنت |
مطالعه | ||||
|
خانواده، کارهای عقب افتاده، اینترنت |
مطالعه |
مطالعه | ||||||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
میبینین که دیگه قرار نیست رو اینترنت وقت بذارم، ولی قرارم نیست کامل ترکش کنم واسه همینم هربار که میام باید کارای زیادی رو انجام بدم، هنوز خیلی رو این فکر نکردم که چطوری هم برم هم باشم ولی مطمئنم یه راه حلی واسش پیدا میکنم.
شما دوستان هم هر از چند گاهی به این کلبه خرابه سری بزنین، اینجا رو سعی میگنم با کمک ماری که همیشه همراه خوبی بوده و هست سر پا نگه دارم، ولی اون یکی یعنی وبلاگ خودم تو وردپرس رو تعطیل میکنم! ولی مطمئنم نویسندگان دولابی گروهی کار خودشون رو بخوبی ادامه خواهند داد که از ایشان جز این انتظار نمیرود.
خوب دیگه زیادی حرف زدم و سرتون رو به درد آوردم، ولی فقط یه چیز میمونه، اونم طلب حلالیت و دعای خیر شما؛ یوقتی یه چیزی گفتم که باعث رنجش کسی شدم یا شوخی کردم، میخوام که ببخشینم و برام دعای خیر کنین؛ اسم نمیبرم چون مطمئنا کسایی رو از قلم خواهم انداخت و نمیخوام که اینطور بشه. همیشه شاد و خرم باشید.
یا علی....
حجت دانشجو
(جمعه23/فروردین/1387)
۶: بیدار باش
۶-۸: مطالعه
۸-۱۵: کار
۱۵-۱۸: استراحت
۱۸-۲۲: مطالعه
۲۲-۲۳: اینترنت
۲۳:۳۰: خواب
*!!*برنامه ساعت ۱۸-۲۲ دو روز در هفته مطالعه نیست*!!*
نظرتون چیه؟ یعنی من میتونم اینطوری زندگی کنم؟ فک میکنین این برنامه خوبه؟برنامه بهتری سراغ دارین؟ میتونین کمکم کنین؟
(فریدون مشیری)
همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
مه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو میاندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
(فریدون مشیری)
نمیدونم چقدر این گره زدن سبزه مؤثره؛ ولی من بعد از سالها امسال با نیت سبزه رو گره زدم، امیدوارم همه به حوائج دلشون برسن![]()
ببوستان می گل بوی لاله گون مستان
مگر ز دست سمن عارضان پردستان
جهان ز عمر تو چون داد خویش می گیرد
تو نیز کام دل از لذت جهان بستان
کنونکه فصل بهاران رسید و موسم گل
خوشا نواحی یزد و نسیم اهرستان
چه نکهتست مگر بوی دوستانست این
چه منزلست مگر طرف بوستانست آن
منم جدا شده از یار و منقطع ز دیار
چو بلبلان چمن دور مانده از بستان
سفر گزیدم و بسیار خون دل خوردم
چودر مصیبت سهراب رستم دستان
باختیار کسی هرگز اختیار کند
جرون و تشنگی و باد گرم و تابستان
مکن ملامت خواجو که عاقلان نکنند
ز بیم حکم قضا اعتراض برمستان
خدایا این سال رو سال آخر عمر ما و دوستان و آشنایان و خانوادمون قرار نده![]()
خدایا این سال رو سال توفیق و رشد ما قرار بده![]()
خدایا این سال رو برامون اونطوری رقم بزن بهتر از اونچه در ذهن داریم![]()
خدایا این سال رو سال ................ شماها ادامه بدین![]()
یا علی

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
زبان سوسن از ساقی کرامتهای مستان گفت
شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را
ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را
ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را
سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را
درون مجمر دلها سپند و عود میسوزد
که سرمای فراق او زکام آورد مستان را
درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی
ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را
چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر
که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را
که جانها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ببین کز جمله دولتها کدام آورد مستان را
ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت
به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را
سال نو بر همگان مبارک باد