این سلام بعد از چند روز دوری خیلی بهم حال میده، آخه سلام کردن به آدمای با معرفت آدمو شاد میکنه، آخه سلام شروعه، سلام به با معرفتا شروع بودن با اوناست، و من دوس دارم با آدمای با معرفت زیاد بچرخم
... قربون هرچی آدم با معرفته![]()
آره از قشم برگشتم ولی...............
ولی خیلی دلم پره، دلم پره از خودخواهی ها، از منم منم ها، از کلاس گذاشتنهای بی پایه و اساس، از تظاهرات تابلو، از سر و صدای بی موقع و از سکوت شکایت، از من و تو دیدن و ما رو ندیدن، از توقعات بیجا، از زرنگی خرج رفیق کردن، از دیگرون رو ندیدن و فقط خود رو دیدن، از شب ناراضی، از تشکر توخالی، از دروغ، از هر چی که ..................بی خیال....بی خیال معرفت، بی خیال بزرگی، بی خیال رفاقت، بی خیال صداقت، بی خیال اصلا عقل!!!!
با یه حرف شروع ولی با هزار حرف تموم نمیشه، با یه لحظه شروع و با سالها تموم نمیشه، با یه نگاه شروع و با هزار نگاه تموم نمیشه..........شرع خوبی و تمومی خاطرات رو میگم، حالا تلخ و شیرینش بماند که زمان تلخاش رو از یاد میبره ولی من برای اینکه تلخیاش یادم نره پشت دستم رو داغ گذاشتم؛ داعغ گذاشتم تا دیگه به هیچی اعتماد نکنم، مدیریت و رفاقت سیخی چند، تو ساز خودتو بزن که همه همین کارو میکنن، رهبر ارکستر که باشی اگر بد شد تو خراب کردی اما اگه خوب شد نوازنده خوب بوده..........بی خیال.........
با همه دلگیریام نسیان ذهنم رو پر نکرده؛ معرفت و رفاقت و صداقتم دیدم ولی گفتم که زمان باید اینا رو برام پررنگتر کنه تا ازشون یاد کنم.........
از هیشکه اسم نمیبرم چون اگر حتی از اونایی اسم ببرم که دمشون گرم ما بقی رو خراب کردم پس از هیشکه نمیگم؛ فقط کلی بگم:
قربون با معرفتای جمع، دستتون درست، دمتون گرم، ایشالا بازم با هم باشیم، ما مخلصیم.......................یا حق.