تبليغاتX
دولابی دل یتا یزی و یکی دیه - مسافرت
دولابی دل یتا یزی
دو سه روزه نیومدم برا همینم اول سلام

اونایی که میدونن خو میدونن اوناییم که نمیدونن الآنه مفهمن

اول تابسون بود که این دکتر ....(عزیزتر از جان) اومد بر ما که انجمن یتک طرح گرفته و تو بیا انجام بده ؛ مام گفتم آخه مرم یکاریش مکنم . اما ... اما وقتی اومدمو دیه خیالش راحت شد که بنه نیس در برم شروع کرد شوکولات خواسن که:

امرو مخم شرکت تعاونی مسکن را بندازم فردا گروه کوهنوردی را بندازم پسونفرداش نمیدونم مخم مدرسه برنامه داشته باشم و ..... آخ دیه تا ما اومدم هم بجمبم دیدم دیه اصا وخت خالی هم ندارم نمرسم سرونم بخارونم . اییَدم دو تا دیه بیچاره بام پروژه دارن اون طفلکام علاف من هی امرو فرداشو مکنم ؛ خودمم خو هنو متره و پروژه راه هم دارم ؛ دیه کمکمک میبینم که شدم ی دس و عوض دو هندونه هف هشتا هندونه

حالا صفیلم چکنم گفتم بیام اینجا بگم نکنه یکسی دلش بیسوزه بیاد کمک کنه

تازه هنو دو تا دیه هم یادم رف اینکه یخوده ای مخوا اون هفته برن بگردن اما برنامه ریزیش انداختن گردن من و ایکه خانم محقم اومدن منو کردن مسئول آگهی نشریه انجمن ؛ از همینجا عاجزانه درخواست کمک مکنم .

 

کمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28سآات 14:36  توسط حجت  |